يه داستان عشقي و رمانتيك
-
تاریخ: 1391/4/26 ساعت: 12:01
يه داستان عشقي و رمانتيك وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشي” صدا مي كرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميكرد . آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست ....
معرفی یک عاشق
-
تاریخ: 1391/4/25 ساعت: 2:25
نام : عاشقنام خانوادگی : تنهانام مادر : فرشته غمنام پدر : کوه رنج محل تولد: محراب غمشماره شناسنامه: بی مفهوم صادره از : شهر عشق - کوچه بدبختی - پلاک نیستی - طبقه فلاکتجرم : عاشقیمحکومیت : زندگی کردنتاریخ تولد : زمانی که با او آشنا شدمتاریخ وفات : زمانی که از او جدا شدم
متن عشقولانه
-
تاریخ: 1391/4/25 ساعت: 2:25
دل شكسته ام را خریدار نباشد آیا كسی هست كه وصله زند دل من نمی دانم چرا این دل من برای تو خود را باخت من هنوز تو را خواهانم منتظر با قلبی شکسته به دست خودت تا بیایی و قلب شکسته ام را مرحم باشی من منتظر به در می نشینم تا كه بیایی مرا با خود به آن سوی عشق رسانی دوست دارم كه مرا چون یار خود بار دگر دوست...
شعر
-
تاریخ: 1391/4/25 ساعت: 2:26
می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش می دونم که خنده داری، واسه تو گریه یه درده می گزری از من و میری، اما بازمن برمی گردم چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری ...
تقدیم به كسانی كه قلب كوچكشان همیشه دریایی ست
-
تاریخ: 1391/4/25 ساعت: 2:27
تقدیم به كسانی كه قلب كوچكشان همیشه دریایی ست تو كه آتش فراق داشتی ....... آتش دوزخ چرا افراشتی صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ...
عشق
-
تاریخ: 1391/4/25 ساعت: 2:24
چند جمله زیبا ( مگویند زیباست هی هی من که زیبایی ندیدم عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش به تو مدیونم مثل شب به صبح فردا مثل موج سرد و تنها به نگاه ناز دریا بی تو چه کنم ؟ رفتنت موج غریبی است که دل می شکند بهت گفتم دوستت دارم اما تو رفتی حالا لحظه ها می گزرن آروم و به سختی چرا غم ها نمی دانند که من...